امیدوار - زمزمی از نور
X
تبلیغات
نماشا
رایتل
دوشنبه 28 دی‌ماه سال 1388

امیدوار

قدم هایم را آرام آرام پهن می کنم 

بی صدا و نرم 

مبادا خفتگان این سرای پر هیاهو لب به اعتراض بگشایند

 

چکه چکه اشک شرم از جبینم جاریست 

پاسخی ندارم 

چگونه؟با کدام غرور؟کدام دلیل؟کدام بهانه .....

آیا می توان بهانه ای دست و پاکرد

هرگز....

آرام ونرم از میان نیزارها می گذرم 

گویا در پشت آن نیزارها چشمی نظاره ام می کند 

نه ....یک نفر نیست .......نمی توانم بشمارم 

گویا شمارش را از یاد برده ام 

این رود چقدر به مرداب ماند 

صدایش را می شنوم 

نمی خواهد بمانم ..

اما رفتن هم نتوانم ....

نیزارها محاصره ام کرده اند 

مرا رها نمی کنند ....چه بگویم ،گریزی نیست 

زبان را یارای تراشیدن بهانه نیست 

روزهای بی خبری را به یاد می آورم 

ای کاش ...ای کاش ....دمی زودتر بیدار شده بودم 

جایی برای جبران نیست 

زمان زمان حساب است 

بهای چه میزان خون پاک را باید بپردازم 

آیا بهایی قابل شمارش هست ؟.........

نه ...هرگز 

کابوسی وحشتناک رهایم نمی کند 

جوانی با کوله باری ازآرزوهای رنگارنگ 

در زیر قدم هایم 

درون گهواره ی رود آرمیده 

نیزارها گهواره اش را در برگرفته اند 

او در آغوش شن های شسته ی رود خفته است 

چه آرامشی .......

چشمانش چه برقی دارد ...

نگاهم می کند ...اما نمی توانم در چشمانش بنگرم 

سؤالی سخت پشت زبانش است 

اما ذهنم خالی شده است 

به یاد نمی آورم 

لبهایم دوخته شده ...گویا از روز ازل اینگونه بوده ام 

گیسوانم از سیلاب شرم تر شده 

کریما .....این چه حکایتیست ....

اومرا صدا می کند 

صدایش سرد و خسته است 

برو ...نمان ...فقط برو 

به حرکت در می آیم 

ناگهان خود را در میان بادیه می بینم 

او به من فرصتی دوباره دا د ...آری 

نگاهش را به یاد می آورم

او به من امیدوار بود ....امیدوار ...امیدوار