هرگاه دلم رفت تا محبت کسی را به دل بگیرد تواورا خراب کردی
خدایا به هر که وبه هرچه دل بستم تودلم را شکستی
عشق هر کسی را که به دل گرفتم تو قرارازمن گرفتی
هرکجا خواستم دل مضطرب ودردمندم را آرامش دهم درسایه امیدی
وبه خاطر آرزویی
برای دلم امنیتی به وجود آوردم تو یکباره همه را برهم زدی
ودر طوفانهای وحشتزای حوادث رهایم کردی تا هیچ آرزویی در دل
نپروروم
وهیچ خیری نداشته باشم وهیچ وقت آرامش وامنیتی در دلخود
احساس نکنم ...
تواینچنین کردی تابه غیر از تو محبوبی نگیرم وجز تو آرزویی نداشته
باشم وبه
جز تو به چیزی یا کسی امید نبندم وجز در سایه توکل به تو ،آرامش
وامنیت احساس نکنم .
خدایا ترا برهمه این نعمتها شکر می کنم .
خدایا از آنچه کرده ام اجر نمی خواهم وبه خاطر فداکاریهای خود برتو
فخر نمی فروشم
آنچه داشته ام توداده ای وآنچه کرده ام تو میسر نمودی .
همه استعدادهای من ،همه قدرتهای من،همه وجود من زاده ااده
توست .
من از خود چیزی ندارم که ارائه دهم از خود کاری نکرده ام که پاداشی
بخواهم .
خدایا هنگامی که غرش رعد آسای من در بحبوحه طوفان حوادث محو
می شد وبه کسی
نمی رسید هنگامی که فریاد استغاثه من درمیان فحش ها وتهمت ها
ودروغ ها ناپدید می شد ...
توای خدای من ،ناله ضعیف شبانگاه مرا می شنیدی وبرقلب خفته ام
نور میتافتی
وبه استغاثه من لبیک می گفتی .
توای خدای من ،در مواقع خطر مرا تنها نگذاشتی ،تو در تنهایی ،انیس
شبهای تار من شدی
تودر ظلمت ناامیدی دست مرا گرفتی وهدایت کردی .
درایامی که هیچ عقل ومنطقی قادر به محاسبه نبود تو بردلم الهام
کردی و
به رضا وتوکل مرا مسلح نمودی ....
خدایا تورا شکر می کنم که مرا بی نیاز کردی تا از هیچ کس وهیچ چیز
انتظاری نداشته باشم.
این بنده در گاهت را ببخش و بیامرز او آشفته هر نیم نگاهی است که
از روی محبت بی حدت به او می نمایانی
خطایایش بسیار است ولی آرامش دلش حب توست
میداند بخشنده تر از درگاهت و مهربان تر از دیدگانت را نمی یابد
تو تنها عشق او و تنها پناه او در هر زمانی هستی
بحر رحمتت را از او دریغ مفرما که او تشنه آب حیات است و او را در
پناهت از اشتباه در راه شناختنت محفوظ بدار
گفت : جایی که میری مردمی داره که میشکننت٬ نکنه غصه بخوری ٬
به آسمان نگاه میکرد و اشک میریخت. پیش خودم فکر کردم :«بگذار به حال خودش باشد». اما طاقت نیاوردم رفتم پرسیدم : «چی شده؟» جواب نداد به آسمان نگاه کردم چیزی فهمیدم. بعد ماه را دیدم که داشت به بچهها کمک میکرد رسیده بودند به رودخانه و به نور احتیاج داشتند که بگذرند تا چند دقیقه قبل نور ماه در دشت نبود و حالا داشت نورافشانی میکرد حاج همت از پشت بیسیم به فرماندهان گردانها گفت:«ما را میبینید؟» پنج دقیقه بیشتر طول نکشید که شنیدم تمام فرماندهان دارند از پشت بیسیم گریه میکنند......
دلم گرفته همین...!!!
ای نخل ها! ما را دریابید. لبخندی برایمان بفرستید, از بغض هایمان بپرسید.
ما محاصره شدگان والفجریم. ما غرق شدگان اروندیم, ما مفقود الاثرهای
رمضانیم.تپه های بغض گرفته ی قلاویزانیم
میدان مینهای فکه ایم, مجنون جزیره ی مجنونیم. غروب های غمگین
شلمچهایم.
ما را پناه دهید ای شفاعت دیده ها. پس چرا چیزی نمیگویید.
من امروز دلم گرفته.... اندازه تمام دو کوهه...!!!
از شکستن آن همه دل نشکست؟
چطور نشنیدید آن همه صدای بلند را؟ راهی مهیا کنید. از سفری به سمت
نور بگوئید. از نخل های سر به زیر حرفی بزنید.
هر توسلی به شما ختم, هر کمیلی روبروی شما آغاز و هر تلاطمی لبیک
گویان به شما می پیوندد.
صدایم را بشنوید که دلتنگم...!!!
هیچ تابلوی راهنمایی تو این جاده وجود نداره
اینجا باید با چشم دلت پا بذاری
نه با چشمهر کسی مسیر رو میدونه دست من جامونده رو هم بگیره......
. میلادپیام آور رحمت و مغفرت، حضرت محمّد مصطفی و
سلالۀ طاهرش صادق آل محمد (ص)بر امت واحدۀ اسلام مبارک
عید همگی مبارک
یکی از اعضای ستاد کاندیدی اصلاح طلبان در یکی از استان ها به جرم حمل مواد مخدر دستگیر شده است. به گزارش جوان آنلاین،یکی از اعضای ستاد کاندیدای اصلاح طلبان که از ارمندان یکی از سازمان ها می باشد اخیرا به جرم حمل مقدار 10 کیلوگرم مواد مخدر با استفاده از وسیله نقلیه سازمان خود ،دستگیر شده است. گفته می شود مواد مخدر در یک دستگاه خودرو خاور متعلق به این سازمان در هنگام حمل اثاثیه فرد خاطی جاسازی شده بود.
ما ماهواره نداریم، اینترنت پر سرعت و بدون فیلتر هم نداریم. اما آنقدر برای ندا و ترانه وسهراب و ... فیلم و کلیپ و عکس دیده ام که همهشان را میشناسم. تو را ولی هیچ کس نمیشناسد. هیچ چیزت با بقیه فرق نداشت. نه سنگ قبرت، نه عکست... ما دنبال آنهایی میگشتیم که تاریخ شهادتشان 24/11 بود. آنها که سالگرد شهادتشان بود و از شلوغی بهشت زهرا و گلهای تازه و سنگهای خیسشان می شد پیدایشان کرد. تو صدایمان کردی. میان آن همه شبیه خودت. تاریخ شهادتت 25/3/88 بود. سعادت آباد. گلهای تازه روی مزارت هم به خاطر سالگردت نبود، به خاطر این بود که هنوز سالت نشده و حتما داغت آنقدر تازه هست که زود به زود به زیارتت میآیند. بگذار برای ندا و ترانه، بی بی سی و مریم رجوی ختم بگیرند. بگذار خواص حرف زیادی بزنند و بگویند از بیانیه ها و توصیههایشان به سران نفاق است که 22 بهمن هیچ درگیری نشد. اصلا کسی با نماد سبز نبود که بخواهد درگیری بشود. ما که می دانیم باز هم خون شهدا بود که این نظام را حفظ کرد. باز هم غیرت شما شهدا بود که این آقایان میتوانند با لباسهای روحانیتشان راه بروند.
25/3/88 سعادت آباد چه خبر بود که تو شهید شدی؟ اصلا تو آنجا چه کار میکردی؟
صدا و سیما که تازه همین چند روز پیش حرفهای امام را پخش کرد که «اگر اشخاصی بدون مجوز وزارت کشور اقدام به تجمع کنند، بر همه واجب است با آنها برخورد کنند.»
چرا صبر نکردی محسن رضایی و سایر آقایان با نامه نگاریهایشان آرامش را به کشور بازگردانند.
چرا صبر نکردی خداجویی اراذل را در روز عاشورا ببینی؟
چرا صبر نکردی علی مطهری پیام بدهد که مردم در روز 22 بهمن با هم برادرانه رفتار کنند؟ راستش را بگو. به هوای کیک و ساندیس رفته بودی؟ سکه؟ پول نقد؟ هر چه بوده نوش جانت. آنقدر حلال بوده که با آن یک قبر وسط قطعه 55 برای خودت دست و پا کردهای و همسایه دیوار به دیوار شهدا شدهای.
ما ماهواره نداریم، اینترنت پر سرعت و بدون فیلتر هم نداریم. اما آنقدر برای ندا و ترانه وسهراب و ... فیلم و کلیپ و عکس دیده ام که همهشان را میشناسم. تو را ولی هیچ کس نمیشناسد. علی مطهری راست میگوید. از بس شما به اندازه کافی مدافع دارید. راست میگوید. همه آنها که در آن قطعه بهشت زهرا خوابیده اند به اندازه کافی مدافع دارند. شما که خونتان از سید الشهدا رنگین تر نیست. خود حضرت هم منتظر این الطالب بدم المقتول است.
بضاعت ما همین قدر است. همین چند مگابایت که امپریالیزم به ما روا داشته. امام گفت شهید نظر میکند به وجه الله. برای همین ما هم عافیت طلبانه شما را رها کردیم تا خلوتتان به هم نخورد.
ما عرضه نداریم عکس شماها را پیراهن عثمان کنبم و در راهپیمایی ها دست بگیریم. ما لیاقت نداریم بیاییم منزل مادرانتان و به آنها سرسلامتی بدهیم.